:: دل نوشته های من، خیلی دوس دارم متناشو!
صــــبــــر ...
انـــتـــخـــاب نـــیـــســـت
اجـــبـــار اســـت !!!
مردم فقط به یک طریق با شما رفتار می کنند
و آن طریقی است که شما به آن اجازه می دهید !!!
قـــهـــرها بـــهـــانــــه اســــت !!!
کسی که دوستت دارد ...
برای ماندن در بين هزاران نقطه ی سياه شب
حتی اگر یک نقطه ی سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن !!!
و کسی که می خواهد برود ...
در سپيدی روز حتی اگر نقطه ای سياه را هم نيابد
با انگشتش به گوشه ای اشاره می کند
که انگار نقطه ای سياه يافته !!!
کسی که رفتنی است
بــــگــــذار بـــرود !!!
رودخانه اگر عاشق دريا بود
عشقش را به چاه فاضلاب نمی داد !!!

وقتی مریض میشدی و پزشک ازت میپرسید : بیماریت چیه ؟؟؟
منتظر مادرت میشی ...
و همیشه جواب دادن رو به اون میسپاری ...
چرا که میدونی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری ...
حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه !!!
مامان دوستت دارم ..

خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید
زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم !
... تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم…

سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را
انتخاب کرد...دستی به تنه و شاخه هایم کشید،تبرش را در آورد و زد
و زد... محکم و محکم تر به خودم میبالیدم،دیگرنمیخواستم درخت
باشم ،آینده ی خوبی در انتظارم بود . می توانستم یک قایق باشم،
شاید هم چیز بهتری....درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به
امید روزهای بهترتوجهی به آن نمیکردم اما ناگهان چشمش به درخت
دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود،شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد
تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت ، شاید هم زود از من سیر
شده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم، مرا رها کرد با زخم هایم ، و
او را برد... من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی
برای پیرمرد و نه قایق و ...خشک شدم .... میگویند این رسم شما
انسانهاست،قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با
ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رها
میکنید ! ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن ! تا مطمئن نشدی،
احساس نریز... دیگری زخمی می شود ... خشک می شود...!
هــــوا را هــــــر چــــقــدر نفـــــس بــکــشـــی
بـــاز هــــــم بـــرای کــشیـــدنش بـــال بـــال میزنی...
مــثـــل تـــــــــــــو...
کـــه هـــر چــــقدر کـــه بــاشــی...
بــاز بــاید بـــاشی!
مـیـفهــمی چـــــه میگویــــم؟؟!!!
بـــــــــــــودنـــت مهــــــــــــم اســـت...!!!

هــــر چـــقــــدر هــــم دورتــــر
کـوتــاه تــریــن اســت بــرای رســیدنِ دوبــاره بــه تــو
کـــافــــی ســــت کـــه یــکــبـــار دیــــگـــر
نــــامـــم را صـــدا بـــزنـــی
بـــر مــــی گـــــردم....
اغلب فکر می کنیم؛
اینکه به یاد کسی هستیم؛
منّت ی است بر گردن آن شخص؛
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم؛
این هنر اوست نه ما؛
به یاد ماندنی بودن؛
بسیار مهم تر از به یاد بودن است؛
بــــه یـــــادتـــــم، خـــــوبـــــم ...

برایش نوشتم عزیزم برگرد
برایش نوشتم بهانه است که حالت خوب نیست ...
اگر بیا یی خواهی دید که حال من خرابتر است ...
برایش نوشتم نیازی نیست به تعریف اتفاقاتی که افتاده ...
من برایت خواهم گفت از اتفاقاتی که میتوانست نیفتد
برایش نوشتم ...
من انتظار میکشم به سبک خودم همانی که تو غرور میخوانیاش
و من سکوت ...
برایش نوشتم نگذار سادگی کودکانه من به بلوغ زودرس برسد ...
نگذار صداقتم زود بمیرد
برایش نوشتم
کسی این نامه را برایت مینویسد که هنوز شبیه خودش است ...
بازگرد تا دیر نشده
برایش نوشتم جواب نمیخواهم عزیزم ... برگرد ...
هنوز حس ما گرم است ... برگرد ...
چــایــت را تــلــخ نـــنـــوش
یــک بــارنــگــاهــم کــن،
تـــمــام قــنــدهــای دلــم را بــرایــت آب مـیـکـنــم ...

برای هر کسی یه اسم تو زندگیش هست
که تا ابد هر کجایی بشنودش
نا خداگاه برگرده به همون سمت و بگه
" جــــــانــــــم "
چــــرا صـــدام نــمــیـــزنی ...؟؟؟

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....
از دلـتـنـگـی ام ...
گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...
خـوابـت را بـبـیـنـم ...
مـیـفـهـمـی ؟!!
فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!
دوست دارم زیر باران باشیم و بدون چتر
کتم را بکشیم روی سرمان
آنوقت است که بی پروا هم را بغل می کنیم
دور از هر فکر و خیال
چقدر دوست دارم من باشم و تو
و بـــــاران بـــبـــــارد ...

بگو تمام " تو " مال " من " است ...
دلم می خواهد حسادت کنم به خودم ...!

دلم ...
به عظمت باران برایت دلتنگی می کند !
امروز عجیب
بی واژه ، بی حصار می خواهمت !!!

وقتی کسی رو دوست داشته باشی
تمام زندگیت میشه اون...
وقتایی که گریه میکنه باهاش گریه میکنی
وقتایی که میخنده انگار تمام دنیا رو بهت دادن...
وقتایی که باهات قهر کرده حاضری هر کاری کنی
تا زودتر باهات آشتی کنه...
لحظه هایی که ازت دوره,سخت ترین لحظات زندگیته...
دیگه به کسی غیر از اون لبخند نمیزنی...
تو بغل کسی نمیری..
دستاتو تو دستای هیچکس غیر از اون گره نمیکنی...
تو چشمای هیچکس خیره نمیشی...
تنهایی هاتو با کسی غیر از اون شریک نمیشی...

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی.
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی.
شاکی بشی ولی شکایت نکنی .
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن...
خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری!
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی ....

آدم باید ی "تو" داشته باشه...
که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت..
بگه بی خیال خوبه که "تو"هستی.....

هــــی فلانـــــــــــــــــــــــــــــی…
عاشقـــــــانه های مــــرا بـــه خـــــودت نگیـــــر،
مخـــــاطب مــــن،
معشـــــوقـــه ایــست کـــه وجـــودش را
به دنیـــــایی نمیـــــدهــــم…

نمی دانم چرا با آنکه می دانم
از آن من نخواهی بود ولی باز
با تار و پود جانم ...
در قلبم برایت خانه می سازم ....

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :
7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !
اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ....
اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،
یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !
دوستاشو بپیچونه بخاطر من ....
منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !
خیلی وقته دلم تنگ شده ..
می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و تو…
حتى نگاه هم نمی کنى …!
خیلی حـــــــرف است...
وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی
که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…!!!!

با کسی که دوستش دارید ...
فیلم نبینید ، آهنگ گوش نکنید ، کتاب نخوانید ،
....و کلاً خاطره نسازید !!!
وقت نبودنش می فهمید که چه میگویم !!!

به کسی که دوستش داری بگو
که چقدر بهش علاقه داری ...
و چقدر در زندگی برایش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر فریاد بزنی
او دیگر صدایت را نخواهد شنید !!!!!!
او دیگر صدایت را نخواهد شنید !!!!!!

میدونی یه رابطه از کجا خراب میشه؟؟
تو ناراحتش کنی
یکی دیگه آرومش کنه......
من مانده ام و یک برگه سفید!!!
یک دنیا حرف نا گفتنی!!!
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک
جا نمی شود!!!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی
می کند!
و برگ سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست...
در برگه ام , کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم !
و , وقت تمام است!!!
برگه ها بالا...
نی....
تــنهایــی یعنی ؛ ذهنم پــر از تو ،
خــالی از دیگران است ...
اما کنارم خــالی از تو ، پــر از دیگران
است.......

این روزها که هنوز نیستـنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه
شماری میکنم ..
ساکتم .. حرف نمیزنم.
نه که چیزی برای گفتن نباشد . . . نه!
به این
زبان گويا نيست در بيان و ايجاد ارتباط يــک طرح خــوب دو کلـمه بيــشتر نــدارد