:: يكي از فانتزيام اينه كه يه راني بگیرم ...!

يكي از فانتزيام اينه كه يه راني (ترجيحا آناناس) بگيرم دستم بخورم چند قدم حركت كنم بعد قوطي راني رو به سمت پشت بندازم همونطوري كه تيكه هاي آناناس دارن از قوطي درميان (با حركت آهسته) همه دهنشون وا بمونه بگن اين كيه كه اينقدر پولداره از خير ته راني گذشت! ؟ منم پشت سرمو نگاه كنم و با لبخند نرم بگم محمد حسین هستم از نصف جهاان :دی بعد به سمت افق به حركتم ادامه بدم ...
+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21:59 توسط محمد حسین دادخواه
|
زبان گويا نيست در بيان و ايجاد ارتباط يــک طرح خــوب دو کلـمه بيــشتر نــدارد