معرفی هنرمندان گرافیک ایران

استاد فرشید مثقالی
استاد فرشید مثقالی یکی از هنرمندان بزرگ عرصه ی گرافیک معاصر ایران بهمراه برخی از آثار

متولد سال 1322 در اصفهان وی تصویرگر و فیلم سازی ماهر است.
فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه تهران در سال 1350 می باشد.
همکاری به عنوان تصویرگر و تنظیم کننده صفحات با مجله نگین در سال های 1343 تا 1349 است.
سر پرست قسمت گرافیک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال های 1349 تا 1357 است.
تصویرگری چند كتاب كودك، كه «عمو نوروز» نخستین آنها به ‏شمار می رفت.
دوره ای دو سه ساله كه تصویرگری «ماهی سیاه كوچولو» هم در آن جای ‏می گیرد .
‏فیلم های «آقای هیولا» و «سوءتفاهم» ساخته های نخست اوست.
َ
مشاغل و سمت های مورد تصدی وی :
سرپرستی قسمت گرافیك كانون و تأسیس آتلیه گرافیك «چهل و دو» در سال ‏‏۱۳۴۸
داوری در بی ینال های تصویر گری «براتیسلاوا» و «بولونیا»
فستیوال فیلم كودك تهران
فستیوال فیلم انیمیشن «انسی» فرانسه
عضو هیأت داوران چند بی ینال و جشنواره جهانی

مراکزی که وی از بانیان آن به شمار می آید :
تأسیس آتلیه «چهل و دو» با مرتضی ممیز و علی اصغر معصومی در سال 1348
بنیانگذار بخش فیلم های انیمیشن كانون به همراه آراپیك باغداساریان
راه اندازی یك استودیوی شخصی گرافیك به نام «دسك تاپ استودیو» در كالیفرنیای آمریكا 1365‏
جوائز و نشانها :
جایزه اول بی ینال «بولونیا»ی ایتالیا را در سال ۱۳۴۸برای تصویر گری كتاب ماهی سیاه كوچولو
جایزه ای كه در همان سال ‏با افتخار بی ینال «براتیسلاوا» چكسلواكی كتاب ماهی سیاه كوچولو.
در سال ۱۳۵۰جایزه افتخار بی ینال كتاب «بولونیا» (ایتالیا) را برای تصویرگری كتاب «قهرمان»
در سال ۱۳۵۱جایزه «سیب طلا» بی ینال ‏‏«براتیسلاوا» (چكسلواكی) را برای تصویرگری كتاب «آرش كمانگیر»

استاد مرتضی ممیز
استاد مرتضی ممیز پدر گرافیک نوین ایران
استاد مرتضی ممیز ( پدر گرافیک نوین ایران ) : او چهارم شهریور ‪۱۳۱۵متولد و در سال ‪۱۳۴۴در رشته نقاشی از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. ممیز تحصیلات خود را در ‪۱۹۶۸میلادی در مدرسه عالی هنرهای تزئینی پاریس رشته طراحی غرفه و ویترین و معماری داخلی ادامه داد و پس از بازگشت به ایران به فعالیت در زمینه تصویرسازی و گرافیك پرداخت.
در چهل و پنج سال گذشته مدیر هنری و گرافیك بسیاری از نشریات ادبی و فرهنگی معتبر ایران بوده و طراحی صحنه و لباس چهارده نمایش و دو فیلم سینمایی را انجام داده است. بسیاری از هنرمندان وهنردوستان نسل نو كشور ممیز رابه عنوان پدر گرافیك ایران می‌شناسند. تاثیر آثار ممیز در هنرمندان نسل بعد از خود، ایده‌های منحصر به فرد و تكنیك‌های زیادی كه به واسطه فعالیت‌های او وارد عرصه گرافیك ایران شده است ، قابل انكار نیست.
تا این زمان(1348) مرتضی ممیز به غیر از طراحی گرافیک برای کتابها و پوسترها، تلاشی را تحت عنوان مدیرهنری در مجلاتی چون ایران آباد(39) کتاب و کیهان هفته(40و41)، فرهنگ(40) کاوش(42و43)، نگین(44) آغاز نمود. مجلاتی که نحوه و سبک کاری ممیز را در جامعه تثبیت و معرفی نموده است.
آثار ممیز در این دوره در کتاب هفته به چنان پرکاری و دوره ی خلاقی بدل می گردد که نام ممیز را به عنوان گرافیستی مولف و کم نظیر بر سر زبانها می اندازد. همچنین ادامه کار ممیز در نشریات فرهنگ و نگین، راه را برای ورود گرافیستهای جوان و نوجوی دهه ی 40 مانند فرشید مثقالی باز می نماید. آثار روی جلد ممیز برای نشریه کتاب هفته نمونه هایی از چاپ (سیلک و لیتوگرافی) موفق و خلاقانه ای است که ارزشهای گرافیکی بسیار مفیدی را با خود به همراه دارد. تصویرسازی های درون کتاب نگاه نوجو و بی قرار او را که کمی متاثر از آثار گرافیکی اروپای شرق به خصوص لهستان و شوری سابق می نمود را داراست. این نگاه چنان از فیلتر مرتضی ممیز گذشت که تاثیر آن را بر جریان گرافیک و آثار گرافیست ها می توان مشاهده نمود.
روی جلدها در نگین و فرهنگ و زندگی نمونه ی برخورد خلاق و گرافیکی با موضوعاتی چون مشاهیر و ادبا می باشد که اگر چاپ نامرغوب آن زمان را در دست پر خمیر ممیز، جذاب و حتی شاهکار بدانیم، کم بیجا نگفته ایم. در این دوره، صنعت چاپی که جای چندانی برای مانورِ تونالیته ها و رنگها ندارد با طراحی و شگردهای ممیز به دوره ای از کارهای خلاق و متفاوت بدل گردیده است و راه را برای ورود آثارِ آوانگارد در گرافیک می گشاید. می بایست به یاد آوریم در این دوره گرافیست از مرز برش کاغذ خود هم مطمئن نبودند و حاصل چاپ شده آثارشان معمولا فرق زیادی با نمونه طراحی شده داشته است ولی ممیز با مصالحه، سعی در ایجاد فضای کاری خلاق و پویا به نفع خویش می نماید. ممیز در این آثار به هیچ وجه گرفتار تولید آثاری صرفا ً تکنیکی نگردیده و همواره ابزار را در راه بیان ایده ها و افکارش به کار بست.اسكناس‌هاي پنج هزار و ده هزار ريالي رايج در ايران توسط اين هنرمند طراحي شده است. تصويرسازی‌های كتاب هفته به سر دبيری احمد شاملو در دهه‪۴۰شمسی مجموعه ای از جاودانه‌ترين آثار تصويرسازی مجلات در ايران را بوجود آورده است. بسياری از منتقدان تصويرسازی‌های مميز در كتاب هفته را بهترين دوره كاري او مي‌دانند اما خود مميز در زمان نمايشگاه طراحان گرافيك سه قاره‌درباره اين دوره آثارش گفت : كتاب هفته دوره عكس‌العملي من بوده‌است و مربوط به زماني است كه دانشجوي هنرهاي زيبا بودم وكار رابراساس نظر وخواست استادان مدرسه‌ام انجام مي‌دادم
مميز از بنيان‌گذاران انجمن صنفي گرافيك ايران،تاسيس رشته گرافيك در دانشكده‌هاي هنري ايران است. او سال‌ها در شرايط مختلف سياسي كشور به فعاليت هنري خود ادامه داده و درتبديل نهال نوپاي گرافيك معاصر به درختي نيرومند موثر بوده است. تجربیات طراحی گرافيک از سال ۱۳۳۶تاکنون طراحی صحنه و لباس از ۱۳۴۷کارگردانی و طراحی سه فيلم کوتاه ۱- آنکه عمل کرد و آنکه خيال بافت ۱۳۵۰ ۲- يک نقطه سبز ۱۳۵۱ ۳- سياه پرنده برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲فعالیت‌های هنری طراح گرافیک و مدیر هنری مجلات:
* ایران آباد(۱۳۳۹) * گفتگو(۱۳۳۷-۱۳۸۴)،
* کیهان هفته(۱۳۴۰-۱۳۴۱)، * مجله کاوش(۱۳۴۲- ۱۳۴۳)،
* نگین(۱۳۴۴)، * فرهنگ و زندگی(۱۳۴۸-۱۳۵۰)،
* رودکی(۱۳۵۰_۱۳۵۷)، * سینما(۱۳۵۳_۱۳۵۴)،
* کلک(۱۳۶۹_۱۳۸۴)، * نگاه نو(۱۳۷۰-۱۳۷۸)،
* شریف(۱۳۷۲-۱۳۸۰)، * پیام امروز(۱۳۷۳-۱۳۷۹)،
* زمان(۱۳۷۳-۱۳۷۹) و
* طراح صحنه و لباس چهارده نمایشنامه در تالارهای نمایش تهران
* طراح صحنه و لباس فیلم‌های ستارخان و طبیعت بی جان
* طراح نور نمایشنامه‌های بازگشتی نیست و دندون طلا و اطاق خصوصی فعاليت های ديگر بانی رشته گرافيک در دانشکده هنرهای زيبا، دانشگاه تهران ۱۳۴۸استاد رشته گرافيک دانشکده هنرهای زيبا، دانشگاه تهران ۱۳۴۷تاکنون رئيس انتخابی کميته هنرهای تجسمی کميسيون ملی يونسکو در تهران از ۱۳۵۲تا ۱۳۶۱بانی و دبير اجرايی بی ينال هنری گرافيک ۵۸، ۱۳۵۶عضو انجمن بين المللی طراحان گرافيک از ۱۳۵۶
تاکنون رئيس هئيت مديره انجمن گرافيک ايران فیلم شناسی طراحی و کارگردانی سه فیلم انیمیشن برای فستیوال فیلم‌های کودکان کانون پرورش فکری تهران در سال‌های ۵۲ـ‌۱۳۵۰با عنوان های:
* آنکه عمل کرد و آنکه خیال بافت(۵۰)
* یک نقطهٔ سبز(۵۱)
* سیاه پرنده(۵۲) کتابشناسی
* طراحی، نقاشی در سه جلد (‌۱۳۵۱)
* Graphic Art in Iran (1353)
* طراحی تزیینی و نقشه کشی (‌۱۳۵۴)
* نشانه‌ها (نمونه کارهای شخصی) (‌۱۳۶۲)
* طراحی اعلان (‌۱۹۸۴) * تصویر و تصور (‌۱۳۶۸)
* طراحی روی جلد (‌۱۳۶۸)
* طراحی روی جلد (مجموعه آثار ) ،(1380)
* Morteza Momayez Works ، (1381)
* نشانه‌ها (جست و جو های مرتضی ممیز در طراحی نشانه) (‌۱۳84)
* نیم قرن کار (مجموعه آثار) (‌۱۳۸۳)
* تصویر سازیهای عالی در کتابهای مختلف نمایشگاه‌ها وی در طول فعالیت‌های هنری خود بیش از ۱۰نمایشگاه اختصاصی و بیش از ۷۰نمایشگاه گروهی در ایران و سایر کشورهای جهان برپا کرد و طراحی گرافیکی و تهیه پوستر برای صدها جلد کتاب و نشریات مختلف توسط او انجام گرفت.
مسوولیت ها
* مدیریت گروه گرافیک و عکاسی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران،
* مدیریت و طراحی هنری جشنواره بین‌المللی فیلم تهران(۱۳۵۲-۱۳۵۶)
* ریاست هیات مدیره انجمن طراحان گرافیک،
* ریاست دوسالانه‌های گرافیک ششم، هفتم و هشتم،
* مشاور هنری کتابخانه و مرکز اسناد دانشگاه تهران
* ریاست کمیته ایرانی طراحان گرافیک دنیا(AGI) افتخارات و جایزه‌ها
* جایزه بهترین طراحی کتاب کودک سال‌های ۴۵ـ‌۱۳۴۲
* مدال رتبه اول دانشجوی ممتاز دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران (‌۱۳۴۴)
* برنده مدال طراحی نمایشگاه بین‌المللی طراحی ژوونیزی فرانسه (‌۱۹۶۶)
* دیپلم بی ینال پوستر ورشو (1972)
* دیپلم برای فیلم یک نقطه سبز ، فستیوال مسکو ، 1973
* طراح شاعر برای طراحی پوسترهای سینمایی فستیوال سینمایی کان (‌۱۹۷۵)
* جایزه فیلم برگزیده (( آنکه خیال بافت و آنکه عمل کرد )) جشنواره سینمایی بیروف ، 1354
* جایزه و مدال بهترین پوسترهای سینمایی جشنواره فجر تهران (‌۱۳۶۵، ۱۳۶۶و ۱۳۶۹)
* جایزه بهترین آثار طراحی نشانه‌های دهه ۸۰میلادی (‌۱۹۹۰)
* اثر برگزیده برای کلکسیونInternational Trademark Center بروکسل - بلژیک ،1991
* جایزهممتاز نمایشگاه طراحی امروز ایران (چشم انداز 79) موزه هنرهای معاصر تهران ، 1379 - 1380
* جایزه ویژه ایکوگرادا برای یک عمر تلاش حرفه ای ، 1382
* یادمان سومین همایش چهره های ماندگار ، 1382
* نشان عالی فرهنگ و هنر ، 1383
ممیز در سالهای پایانی عمر خویش با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد و از ۲۳آبان‌ماه ۱۳۸۴برای تازه‌ترین دور شیمی‌درمانی، در بیمارستان آبان تهران بستری شده بود که چند روز بعد حالش رو به وخامت نهاد و سرانجام در سن ۶۹سالگی روز شنبه پنجم آذر ماه ۱۳۸۴برابر ۲۶نوامبر ۲۰۰۵درگذشت. پیکر مرتضی ممیز، هفتم آذرماه، تشییع و در باغبان‌کلا، واقع در کردان کرج، به‌خاک سپرده شد

استاد قباد شیوا
معرفی استاد قباد شیوا یکی از بنیانگذاران گرافیک معاصر ایران
قباد شیوا، طراح گرافیك ایرانی، از سال‌های جوانی برای عرضه‌ی گرافیك بومی و برخاسته از فرهنگ ایرانی كوششی پی گیر داشته و اكنون در نگاه جهانیان به عنوان طراح گرافیك دارای سبك مطرح است. دانش‌نامه‌ی بریتانیكا در ویرایش 2007 میلادی در بخش گرافیك كشورهای در حال توسعه به معرفی او به نمایندگی از قارهی آسیا پرداخته و پوستر بزرگداشت سعدی او را چاپ كرده است. شیوا نخستین طراح گرافیك معاصر ایران است كه خط شكسته نستعلیق را نه به عنوان عامل فرعی و خبر رسان، بلكه به عنوان یك عنصر گرافیگی در آثار خود به كار برده است. انجمن بین المللی طراحان گرافیك او را به عنوان یكی از 12 طراح گرافیك برتر جهان برگزیده است.

زندگی‌نامه
قباد شیوا در سال 1319 در شهر همدان چشم به جهان گشود. پدرش آشنا به شعر و عرفان و در نواختن تار زبردست بود و آوازی خوش داشت. مادری كه او را پرورش داد در واقع نامادری مهربان و باهوشی بود كه قباد و برادرانش را به مانند فرزندان خود دوست داشت. پدرش كارمند بود و برادر بزرگترش در بیمارستان آمریكایی ‌ها در همدان كار می كرد. همین برادر بود كه كارت‌ های كریسمسی را كه آمریكایی ‌ها به او هدیه می ‌دادند برای قباد به ارمغان می آورد و آن كارت‌ها گرایش به نقاشی را در قباد زنده كردند. كشیدن طرح‌های روی آن كارت‌ها نخستین تمرین‌های قباد در راه فراگیری هنر و مهارت نقاشی كردن بود.
در دوران دبیرستان در كلاس سیف الله گلپریان از سه‌لایی و مقوا و هر آن چه كه می ‌شد كاردستی درست می كرد. اما یك روز كه همه‌ی دانش آموزان باید كاردستی ‌های خود را تحویل می‌دادند، قباد كاری انجام نداده بود. هنگامی كه استاد از قباد خواست كار خود را نشان بدهد، ترس سراپای قباد را فراگرفت اما ناگهان به یاد آورد كه طرح یكی از كارت ‌تبریك ‌ها را روی فیبر با رنگ پودری كشیده و در جیبش گذاشته بود. به ناچار همان را به استاد نشان داد و منتظر توبیخ او شد. اما استاد گلپریان نقاشی را با علاقه نگاه كرد و پس از این كه دریافت قباد آن را كشیده است، جلوی هم‌ كلاسی ‌ها از او و نقاشی ‌اش بسیار تعریف كرد. این رویداد گرایش قباد را به نقاشی بیش از پیش افزایش داد.
به زودی قباد دریافت كه سیف الله گلپریان كلاس نقاشی دارد. اما كلاسش ویژه‌ی دختران بود و پسرها را راه نمی ‌دادند. با وجود این، قباد از پدرش خواست كه از دوست دیرینش بخواهد پسرش را در كلاس نقاشی بپذیرد. گلپریان كه به توانمندی قباد در نقاشی آشنا بود پذیرفت كه او به عنوان دستیار به كلاسش راه پیدا كند. قباد در ساختن رنگ به استاد كمك می ‌كرد و از او شیوه‌های رنگ ‌گذاری و نقاشی را می ‌آموخت. چندی نگذشت كه قباد از ماندن در آن كلاس خسته شد، زیرا كار اصلی آن‌ ها نسخه ‌برداری از نقاشی ‌های چاپ شده ی خارجی به ‌ویژه روسی بود. از این رو، به دامن طبیعت پناه برد و تا پایان دورهی دبیرستان به نقاشی از طبیعت پرداخت.
هنگامی كه قباد تصمیم گرفت برای رفتن به دانشكده‌ ی هنرها ی زیبا خود را آماده كند با مخالفت خانواده رو به رو شد. پدر به دلیل وابستگی عاطفی به قباد مخالف رفتن او به تهران بود و دیگران معتقد بودند كه با نقاشی نمی ‌توان هزینه‌ ی زندگیی را فراهم كرد. این مخالفت‌ها باعث ناراحتی ‌ها ی روانی برای قباد شد و سرانجام او را به بیمارستان كشاند. پزشكان به خانواده‌ ی قباد سفارش كردند كه او را در كارهایش آزاد بگذارند و گر نه حال او بدتر می ‌شود. به این ترتیب، قباد جواز رفتن به دانشگاه را پیدا كرد و پس از این كه یك بار در كنكور دانشگاه پذیرفته نشد، سرانجام به آرزوی خود رسید و همراه بزرگانی چون عباس كیارستمی، فرشید مثقالی، آیدین آغداشلو و ابراهیم جعفری، دوره‌ی آموزشی خود را در دانشگاه تهران آغاز كرد.

زندگی در تهران دشواری‌ های خود را داشت و خانواده‌ی شيوا نمی ‌توانست از پس هزينه‌ های زندگی و تحصيل شيوا برآيد. همين تنگنای مالی باعث شد كه او به نقاشی تبليغاتی (گرافيك) رو بياورد. هر چند شيوا آن نخستين كارها را مزخرف دانسته است، اما همان كارها باعث چرخيدن نگاه‌ها به سوی او شد و كانون آگهی زيبا جايگاهی را برای او در نظر گرفت. كار شيوا شبيه كاری از نمونه‌های خارجی بود و اين كار هر چند برايش خسته كننده بود، اما برای گذران زندگی با ناچار به آن تن داد.

هنگامی كه از مجله‌ ی تماشا، هفته‌نامه ‌ی اطلاع رسانی صدا و سیما، به سراغ شیوا آمدند همه چیز دگرگون شد. آن مجله فرصتی برای نوآوری فراهم كرد و باعث آشنایی با نویسندگانی شد كه او را به كارگزینی صدا سیما معرفی كردند و شیوا به عنوان یكی از كاركنان واحد دكور صدا سیما به طراحی دكور، پوسترهای اطلاع ‌رسانی، از جمله پوسترهای جشن هنر شیراز، و روی جلد كتاب‌ های انتشارات سروش پرداخت. او با كارهای برجسته و پسندیدهی خود مدیران تلویزیون را متقاعد كرد كه واحد گرافیك صدا و سیما را راه‌اندازی كنند. سپس، شیوا تصمیم گرفت واحد گرافیك انتشارات سروش را راه‌اندازی كند و به چند كشور اروپایی سفر كرد تا ببیند واحدهای انتشاراتی در دنیا چگونه كار می كنند و با چرخه‌ ی كار آشنا شود. كارهایی كه شیوا در آن سال ‌ها انجام داد نه تنها او را به عنوان یكی از طراحان گرافیك ایرانی پرآوازه كرد بلكه جایزه‌های جهانی را نیز برایش به همراه داشت. او جایزه‌ی دوسالانه ‌ی پوستر بورنو را برد، مجله‌های گرافیك كارهایش را چاپ می‌كردند و تا اندازه‌ی در جهان شناخته شده بود. با وجود این، احساس كرد كه به فراگیری "علم گرافیك" نیاز دارد. از این رو، برای دانشگاه پرت(Pratt) نیویورك درخواست فرستاد و پذیرفته شد. زمانی كه برای نام نویسی به آن دانشگاه رفت به او گفتند كه باید با هیئت علمی مصاحبه كند. شیوا تصور می كرد كه این مصاحبه بخشی از فرآیند پذیرش دانشجوی آن دانشگاه است. اما هنگامی كه به جلسه ‌ی مصاحبه رفت متوجه شد كه آن‌ ها تصور می ‌كردند شیوا برای درس ‌دادن درخواست داده است. هنگامی كه فهمیدند او برای درس خواندن آمده است، شگفت زده شدند، چرا كه از پیشینه ی كاری او بر می آمد كه جوایز شناخته شده‌ای را برده است. آن‌ها گزینش واحدها را به خود شیوا سپردند و او فقط درس‌های پایه‌ای گرافیك را برگزید و این بار نیز همگان را شگفت‌زده كرد.
هنوز زمان زیادی از رفتن شیوا به آمریكا نگذشته بود كه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و همه چیز تا زمانی كه چندان روشن نبود به صورت نامشخص درآمد و پولی برای او فرستاده نمی ‌شد. از این رو، برای گذران زندگی خود و خانواده‌اش و فراهم كردن هزینه‌ ی مواد و ابزار كارش به جست و جوی كار پرداخت و سرانجام در كارگاه گلیزر، از طراحان گرافیك سرشناس آمریكایی، پذیرفته شد. او به كمك گلیزر توانست به مدرسه ‌ی هنرهای تجسمی نیویورك نیز راه یابد. سرانجام پس از فراهم شدن اندوخته‌ای ارزشمندی از دانش گرافیك در سال 1360 به ایران بازگشت. شیوا پس از بازگشت به ایران تا زمان بازنشستگی در صدا و سیما كار كرد و در دانشكده ی هنرهای زیبای تهران، دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد به تدریس پرداخت. پس از بازنشستگی كارگاه شخصی خود را بر پا كرد و كار آموزشی را به شیوه‌ی دیگری پی‌ گرفت. این بار به جای این كه او به دانشگاه برود، از دانشجویان خواست به كارگاهش بیایند و دانش گرافیك را در عمل بیاموزند. اكنون قباد شیوا مدیر آموزشگاه فرهنگی هنری شیوا در تهران است و به آموزش گرافیك ایرانی به هنرآموزان جوان می ‌پردازد تا ره ‌پویان راه او گرافیك ایرانی را به پیش ببرند.
 


انديشه‌های گرافيكی


قباد شيوا در چند دهه فعاليت هنری خود كوشيده است آثار گرافيكی نوين با روح و فرهنگ ايرانی پديد آورد و بر اين باور است كه: " ما بايد با فرهنگ خودمان در گفت و گوی گرافيك جهانی حضور داشته باشيم." او در گفت و گوهايی كه با رسانه‌هايی گوناگون داشته، از كم توجهی هنرمندان معاصر ايران به فرهنگ خودی گلايه كرده و چنين گفته‌ است: " ما غافليم در كشوری زندگی می ‌كنيم كه آن چه در رابطه با ماست، يعنی هنر ما، از منابع نفتی سرشارتر است. متاسفانه در طول تاريخ معاصر هنرمندان هيچ نگاهی به اين كشور عزيز ندارند و اين جای تاسف است." او به هنرمندان جوان سفارش مي‌كند كه به فرهنگ خود فكر كنند و آثاری پديد آورند كه برخاسته از فرهنگ بومی باشد و راهكار دستيابی به اين هدف را آزاد انديشه از قيد و بندهای مكتب‌های بيگانه می ‌داند و حتی بر اين باور است كه : " ما بايد برای رسيدن به يك شناسنامه ‌ی فرهنگی، آن قدر بدون گرافيك باشيم تا گرافيك خودمان را به وجود آوريم."
البته شيوا فقط به كار بردن عناصر هنر ايرانی مانند شمسه و ترنج را در يك اثر هنری كافی نمی ‌داند، بلكه آن اثر بايد بازتاب روح ايرانی باشد. به نظر او: "وقتي اثری دارای روح ايران باشد به آن می گويند گرافيك ايرانی. همان گونه كه وقتی دارای روح لهستانی يا آلمانی باشد به آن جا تعلق پيدا می ‌كند." او فرهنگ ايرانی را فرهنگ غيرمستقيم و رازآلود مي‌داند و بر اين باور است كه: " اگر در آثار هنرمند رمز و راز وجود داشته باشد بدون هيچ گونه موتيف ايرانی، آن اثر شرقی و به طبع ايرانی است." از سوی ديگر ممكن است در يك پوستر موتيف ايرانی يا خط ايرانی به كار رفته باشد، اما آن اثر ايرانی نباشد. چنان كه خود او مثال می ‌زند: "من يك پوستر دارم از يك گرافيست ژاپنی كه با كتيبه‌ای به خط ايرانی كار شده است اما هنوز هم اين اثر بسيار ژاپنی است."
نظر شيوا كسی كه طراحی نمی‌داند، نمی ‌تواند گرافيست خوبی باشد. او به هنرجويان سفارش مي‌كند بسيار طراحی كنند و از همان آغاز به گرافيك رايانه‌ای روی نياورند بلكه آن را به خدمت طراحی در بياورند. شيوا پيش‌بينی می ‌كند كه غربی ‌ها كم كم رايانه را در كار گرافيكي كنار می ‌گذارند و می ‌گويد: " آن‌ها خودشان طراحی كامپيوتری را قبول ندارند و به افراديی كه می‌نشينند رو به روی كامپيوتر و طراحی می ‌كنند به اصطلاح می ‌گويند: عروسك خيمه شب‌بازی. جالب اينجاست به تصاويري هم كه با اين سيستم بيرون مي‌آيد مي‌گويند: "فحشا‌ي تصويری". غرب در حالی كه خودش سازنده كامپيوتر است اما در حال حاضر كوشش می‌كند تا از آن فاصله بگيرد
نگاه شيوا به هنر اسلامی نيز بسيار نو و آموزنده است. او دليل نزديكی هنر اسلامی به رياضيات و هندسه را حقيقت‌گرايی هنرمندان مسلمان می ‌داند. او در اين باره می ‌گويد: " تصوير شما، خود شما نيست، تصوير شما دروغی از شما است. هر چقدر تصوير ماهرانه‌ تر باشد، دروغ ماهرانه ‌تری است. يك گل همان گل است، اما تصويرش نه. اما يك مربع هميشه مربع است و ديگر اشكال هندسی هم همين گونه است. به همين دليل هنرمندان اسلامی رفتند سراغ عناصر بصری كه حقيقت دارد و اين باعث شد هنر اسلامی، هندسی شود و حالا در غرب می ‌بينيم كه پس از هجوم فيگور طی قرن‌ های متمادی، در هنرهای تجسمی بالاخره به انتزاع رسيده‌ اند، يعنی چه بخواهيم و چه نخواهيم آن‌ها به انتزاع رسيدند، در صورتی كه هنر اسلامی از ابتدا چنين بود. براي مثال، ميكل آنژ در خلق اثر «روز محشر» بر سقف كليسای سيسيتن خدا را يك پيرمرد ريش‌دار نشان می ‌دهد، اما در هنر اسلامی خدا يك نقطه است كه اين به ذهنيت امروزه ما نزديكتر است و بنابراين هنر خالص‌تری است."
تعريف شيوا از مدرنيته نيز متفاوت از ديگران است. به نظر او : " مدرنيته خشت آخری است كه بايد روی خشت زيرين و با تكيه به آن نهاده شود. هر چند كه اين خشت آخر، شكل و ماده و اندازه‌ ی خودش را داراست. تا طاقچه و سكو و زمينه ‌ای نباشد، گلدان شما چگونه ايستايی خواهد داشت؟ گلدان معلق هم محكوم به سقوط و تكه تكه شدن است. سنت و ميراث هم مثل پديدهDNA به چگونگی حضور جسمی و روحی ما شخصيت می ‌دهند ." او افسوس می ‌خورد كه در جامعه ‌ی ما "گذشته" را مترادف "كهنگی" می دانند و می ‌گويد: " اين شيوه از نگاه بايد از اذهان محو شود. مادر كهنه نيست، مولوی كهنه نيست، مينياتور كهنه نيست، خط و خطاطی كهنه نيست، آقا لطفعلی صورتگر شيرازی هم كهنه نيست، فرش هزار نقش ما هم كهنه نيست. سماور، حافظ و ابر و باد هم كهنه نيستند. اين‌ها و خيلي چيزهای ديگر گوشت و استخوان و رگ و پی ما هستند. بازگشت به خودمان، بازگشت به كهنگی نيست. "
او نمونه‌هاي خوبي از تازگي فرهنگ ديرين ايران دارد و از جمله گفته است: " ژرژ براك وقتی حروف و نوشته ‌ها را به عنوان فرم با تصوير همنشين كرد و پايه ‌های مكتب كوبيسم پی‌ريزی كرد، همان موقع گفت كه اين تداخل تصوير و حروف را از دير باز در مينياتور های ايرانی يافته است و ما می‌دانيم بين اين كشف ژرژ براك در مكتب كوبيسم و ميراث‌های مينياتوری ما دست كم 300 سال فاصله زمانی وجود دارد. پس بايد به هوش باشيم و قدر ميراث‌ هايمان را بدانيم
سپاس‌گذاری جهانيان
به روزگاری كه شيوا كار گرافيكی را آغاز كرد، گرافيك ايران تابع گرافيك لهستان بود. اما او همواره از خود می پرسيد چرا می ‌گويند گرافيك لهستان، گرافيك ژاپن و نمی ‌گويند گرافيك ايران. از اين رو تصميم گرفت گرافيك ايرانی كار كند و برای نخستين بار از طغرانويسی و خط شكسته نستعليق به عنوان يك عنصر گرافيكی در پوستر پنجمين جشن هنر شيراز بهره گرفت. شگفت اين كه همين نوآوری او بسيار به چشم آمد، آوازه‌ ی او را در جهان فراگير كرد و آن پوستر را به موزه‌ های آمريكا و اروپا فرستاد. هر چند شيوه‌ ی كار او در كشور خودش با بی ‌مهری برخی از هنرمندان رو به رو شد، اما زمانی كه در آمريكا بود با برگزاری نمايشگاه كوشيد گرافيك ايرانی را به جهانيان معرفی كند و باز هم جای شگفتی است كه نا ايرانی ‌ها بسيار زودتر از ايرانی ‌ها به ارزش گرافيك ايرانی او پی ‌بردند.
هنگامی كه شيوا در دانشگاه پرت به فراگيری دانش گرافيك می ‌پرداخت، خود دانشگاه نمايشگاهی بزرگ از آثار او برگزار كرد. براي آن كه بازديد كنندگان آشنايی چندانی با ايران و هنر آن نداشتند، شيوا عكس‌هايي از كتاب "ايران پل فيروزه‌ای" اثر رولف بنی را به صورت اسلايد در نمايشگاه به نمايش گذاشت و هر جا كه نياز بود به بازديد كنندگان توضيح می ‌داد كه در كدام پوستر از آجركاری يا نقش و نگار ساختمانی كه در اسلايدها می ‌بينند، بهره گرفته است. نمايشگاه بسيار پر شور بود و آوازه‌ ی آن در نيويورك پيچيد تا اين كه يك روز گروهی با دستگاه‌ های عجيب و غريب به نمايشگاه آمدند و صدای قباد را به عنوان يك هنرمند برجسته ضبط كردند تا با موشك و دستگاه‌ های ويژه به فضا بفرستند تا اگر در سياره‌های ديگر حيات هوشمندی وجود داشته باشد، پيام نخبگان زمين را دريافت كنند.
انجمن بين المللی طراحان گرافيك(AGI)، كه در برنامه‌ ی تازه‌ ای 12 كتاب از آثار 12 طراح گرافيك برتر جهان را با عنوان استادان بزرگ بين المللي طراحي گرافيك(International Masters of Graphic Design) منتشر كرد، يك جلد را به قباد شيوا اختصاص داد. اين كار كه حتی برای خود شيوا نيز شگفت ‌انگيز بود باعث شد كه شيوا با دفتر آن انجمن تماس بگيرد و دليل گزينش خودش را به عنوان يكی از 12 استاد برتر گرافيك معاصر جهان بپرسد. چنين پاسخ شنيد: "كارهاي شما هويت مستقل و خاص دارد و شاخص گرافيك ايران است." آری، شيوا به هدفی كه از سال‌ های جوانی پی ‌گرفته بود، دست يافت، چرا كه می ‌خواست در كنار گرافيك آلمان، گرافيك لهستان و گرافيك ژاپن، از گرافيك ايران نيز سخن به ميان آيد.
شيوا در نگاه هنرمندان
علي‌اصغر محتاج، نقاش و طراح گرافيك، يكی از پوستر های اركستر مجلسی راديو تلويزيون ايران را كه در آن يك ويولون سل تكيه كرده بر صندلی با رنگ‌ هايی در هم پيچيده و بسيار لطيف نمايش داده شده است "لبخند ژكوند" قباد شيوا می‌داند.
ليلی گلستان، نويسنده و مدير گالری گلستان، نيز همين پوستر را بسيار زيبا و هوشمندانه و دوست داشتنی می داند و سنتی و مدرن بودن كار های شيوا را اين گونه بيان كرده است: " كارهايش به همان اندازه سنتی ‌اند كه مدرن اند. از عناصر سنت مثل درخت سرو، گل سرخ، خوشنويسی و گل و مرغ استفاده ‌ی مدرن می‌كند و چه بجا. پس من ايرانی قرابت زيادی با اثر حس می ‌كنم و اوی غير ايرانی هم رنگ و بوی اينجايی را خوب متوجه می شود."
پرويز كلانتری، نقاش، اثر پذيری قباد شيوا را از فرهنگ ايرانی اين گونه بيان كرده است:"من با چشم خودم او را ديدم كه روی فرشی كه قاليچه‌ ی حضرت سليمان نبود بر فراز شهر به پرواز درآمد و در پروازش به انگلستان و فرانسه و آمريكا رفت و سر از نشريات بين المللی گرافيك درآورد. همان فرش خوش نقش و نگاری كه همه‌ ی عمرش از سال‌های كودكی تا هنوز هم روی آن می ‌خوابد و نقش خواب ‌هايش را روی پوستر ها برای ما تعريف می ‌كند."
علی خسروی، طراح گرافيك، از نقش قباد شيوا در وارد كردن خط فارسی و موتيف‌ های سنتی در طراحی گرافيك مدرن ايران چنين گفته است: " آن سال‌ها هنرمندان گرافيك با تصور مدرن شدن و مدرن بودن، عناصر تصويری سنتی را كنار گذاشته بودند. شيوا با نگاهی دوباره و مدرن از اين عناصر تصويری استفاده كرد. از خط نستعليق براي ساختن چند پوستر به بهترين شيوه استفاده برد، كاری كه بعدها بسياری از هنرمندان از آن تقليد كردند."
كيوان سپهر، نويسنده و ناشر، اين نوآوری شيوا را اين گونه بيان كرده است: " شيوا پس از آن كه برای نخستين ‌بار در سال 1350 ابتكار به كارگيری خط شكسته نستعليق فارسی را نه به عنوان عاملی فرعی و فقط اطلاع‌ رسان، بلكه به سبب استفاده از توان گرافيكی و تصويری آن در يك اثر هنری كاربردی به خود اختصاص داد، اين نگاه را همچنان پی ‌گرفت و از انرژی و جوانی تنيده در تن بازمانده‌ های هنر باستانی و قديم ايرانی، كه به ظاهر پير و كهنه می‌نمايد، بهره جست."
محسن احتشامی، طراح گرافيك، مشخص‌ترين بخش فعاليت حرفه ‌ای قباد شيوا را طراحی پوستر می‌داند و در اين باره گفته است: " با وجود سفارش‌ های متفاوت و موضوع‌ های گوناگون طی سال‌ها، استمرار يك حركت پی ‌گيرانه و قابل لمس در كار هايش هويدا ست. رنگ نكته ‌ی فراموش نكردنی كارهای اوست ... با وجودی كه موضوع بسياری از پوستر های دهه‌ی 1350 قباد شيوا فرا منطقه‌ای است، اما استفاده از طرح ‌های آزاد و كاربرد پاره‌ای نمادهای ايرانی همچون كار با جوهرهای رنگی به مرور پوسترهای اين دوره را را بومی‌تر و تغزلی‌تر كرده است."
آيدين آغداشلو، نقاش و طراح گرافيك، شيوه‌ ی خاص كار های شيوا را اين گونه بيان كرده است: " شيوه كارش چنان واضح و مشخص است كه بی ‌تماشای امضای كارهايش راحت می ‌فهميدی كه كار اوست و نگاهش به خوشنويسی سنتی ايرانی، به‌ويژه خط شكسته نستعليق، او را در ميان بنيادگذاران گرافيك معاصر ايران شاخص و خاص كرد."
لئوناردو دسونولی درباره‌ ی آثار شيوا گفته است: " من به تازگی طراحی گرافيك ايران را كشف كرده‌ام. در آن يك شگفتی زيبا و نيرو‌ بخش و نفسی ناگهانی حضور دارد. در دنيای مغلوب پندار های غربی، ما نياز به همتایی داريم كه ريشه در رسم و سنت خود داشته باشد. آثار شيوا به طور عميق بر آمده از ذائقه‌ پارسی است